نبود...

داغـــونی اَم از آنجـــا شــــروع شُـــــد کــــه فَهمیـــــدَم . . .
از میـــان ایـــــن همــــه “بـــود” مَــن در آرزوی یکــــی اَم کـــه ” نَبــــود “

تصمیم..

خواستی دیگه نباشی..
آفرین! چه با اراده..
لعنت به دبستانی که تو از درس هایش فقط تصمیم کبری را آموختی.. 

تکه تکه...

برای رسیدن به تو

پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم

انصاف نبود

تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم

پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی

برای خداحافظیخیلی دیر بود

خیلی دیر...

دلتنگی..

دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی می کند، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم؟

خریدار

دلم کار دست است 
خودم بافتمش!
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی
همین است که «خریدار» ندارد...


عرضه

لعنت به همه صراط های مستقیمی که عرضه ندارند تو را به من برسانند.. 

زمستان..

از این ساده تر بلد نیستم:
هوای تنهایی سرد است..

تنفر..

من از این منـی که هر لحظه دلتنگِ توست مُتنفـــــــــرم!

نیستی..

نیستی.. 

روزهای شلوغی را می گذرانی.. 

روزهایی که هر ساعتش به خاطر تنهایی برای من از زهر تلخ تر است .. 

نگران نباش

حال دلم خوب است!!!

نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست..

نه از شیون های مداومش، به وقت ِ خواستن ِ تو..

آرام

جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته،

و رویاهایش را به خاک می سپارد..